خاطره شب یلدا

پدرم با دستان قوی و نیرومندش، سنگ مخصوص آشپزخانه را به ته سینی می کوبید، چین های روی پیشانیش عمیق تر دیده می شد. مادر همچنان که نظارت می کرد مواظب بود تا قبل از اینکه کنجدهای حرارت دیدۀ آغشته به شکر، سرد و سفت شوند، پدر کارش را درست انجام دهد و شیرینی یکدست و یکنواخت بدست آید.

آن شب برای من بلندترین شب بود زیرا انتظار سرد شدن پشتزیک در هوای خنک حیاط خونه مون، انتظاری طولانی و با هیجان بود، انتظاری که با داستانها و خاطرات دایی حسن، همسایه روبرویی مان که تا سالها فکر می کردم دایی واقعی من است، آمیخته می شد.

نگاهی به کرسی انداختم که دور تا دور آن نشسته بودند، بین خواهر و برادرم جایی برای خودم باز می کنم و گرمای مطبوع کرسی زغالی را روی انگشتان پایم حس می کنم. حالا دیگر تعریف کردن خاطرات و تجربه های تلخ و شیرین زندگی اوج می گیرد و من با چشمان بهت زده به خاطره حسن آقا که شبی هنگام رانندگی برای اینکه خوابش نبرد، چوب کبریتی را بین پلک هایش می گذارد تا بسته نشود، گوش می کنم. صدای مادرم را می شنوم که می گوید "پشتزیک خنک شده و می شود از سینی جدایش کنیم".

سالها می گذرد و من در حسرت تجربه دوباره رنگهای کودکی و حس خوب زندگی هستم.

پیوند: پشتزیک در گویش مازندرانی نوعی شیرینی کنجدی هست

سبک زندگی/چرا نباید برایتان مهم باشد دیگران درموردتان چه فکری می‌کنند

برای اکثر ما، آدم‌های دیگر -- جامعه، همکاران، دوستان، خانواده یا گروهی بخصوص. از خیلی کودکی اینطور به ما یاد داده‌اند. شستشوی مغزی‌مان داده‌اند. دریافتیم که احساس مهم بودن و مورد پذیرش قرار گرفتن تجربه‌ای عالی است و اینطور یاد گرفتیم هرکاری از دستمان برمی‌آید انجام دهیم تا بقیه دوستمان داشته باشند. دلمان نمی‌خواست در بین اینهمه آدم بخاطر متفاوت بودن تنها بمانیم. به همین ترتیب، همدیگر را چک می‌کنیم.

«اکثر آدم‌ها خود واقعی شان نیستند. افکار آنها نظرات فردی دیگر است، زندگی‌شان تقلیدی از زندگی دیگران و علایقشان اعتقادات دیگران.» --اُسکار وایلد

از هر دو جنبه قابل بررسی است. اول، ما از عدم پذیرش دیگران می‌ترسیم. آیا درست لباس پوشیده‌ام؟ مردم به لهجه‌ام نمی‌خندند؟ احمق به نظر نمی‌رسم؟ آیا ممکن است اشتباه کنم؟ وقتی احساس می‌کنیم دیگران فکر بدی درمورد ما می‌کنند، احساس بدی به ما می‌دهد و به همین دلیل همه تلاشمان را می‌کنیم که این اتفاق نیفتد.

دوم اینکه، همه ما دوست داریم احساس مهم بودن کنیم و به همین دلیل به دنبال توجه مثبت دیگران هستیم. این یکی از اصلی‌ترین نیازهای ماست. این احساس خوب برای ما مثل یک دارو می‌ماند که به آن اعتیاد پیدا می‌کنیم و تلاش می‌کنیم به هر طریقی که شده آن را به دست آوریم.
آنقدر دربه‌در پذیرش دیگران هستیم که زندگی‌هایی محدود و ناراحت‌کننده برای خودمان می‌سازیم و بخاطر اینکه نگران این هستیم که بقیه چه فکر می‌کنند، از انجام کارهایی که دوست داریم دوری می‌کنیم. درست مثل معتادین به موادمخدر یا الکل که برای به دست آوردن موارد موردنیازشان زندگی بی‌خاصیتی را ادامه می‌دهند، ما هم برای گرفتن پذیرش دیگران که به آن معتاد شده‌ایم، زندگی‌ و وجودمان را بی‌ارزش می‌کنیم.

این دارو آنقدر اعتیادآور است که اکثر افراد نمی‌توانند آن را ترک کنند. اما در این مورد هم مثل هر داروی اعتیادآور دیگر، باید هزینه‌ای پرداخت کنید. قیمت داروی پذیرش آزادی است -- آزادی اینکه خودتان باشید. دارویتان را می‌خواهید یا آزادی‌تان را؟ نمی‌توانید هر دو آنها را با هم داشته باشید. اگر می‌خواهید آزادی شخصی‌تان را داشته باشید، باید فراموش کنید دیگران چه فکری درموردتان می‌کنند.

حقیقت این است که این یک نوع توهم است -- شما به هیچ وجه نمی‌توانید فکر دیگران درمورد خودتان را کنترل کنید. مردم فکر و تصورات خودشان را دارند و مطمئناً خودشان را خیلی بیشتر از شما دوست دارند. درواقع، بیشتر به گذراندن صبح و ظهر و شب خودشان فکر می‌کنند تا به شما.

اگر سعی کنید با نظر دیگران زندگی کنید، زندگی‌تان را روی شن‌هایی که در حال فرو رفتن هستند ساخته‌اید. هر فردی طریقه خاصی برای فکر کردن دارند و افکار آنها مدام تغییر می‌کند. کسی که سعی می‌کند همه را راضی کند در آخر فقط خسته می‌شود و نمی‌تواند حتی یک نفر را راضی نگه دارد.

پس چطور می‌توانید کنترل از دست رفته را دوباره به دست خودمان بگیریم؟ اگر واقعاً برای ترک داروی پذیرش دیگران آماده هستید، فقط یک راه برایتان وجود دارد: گرفتن یک تصمیم قاطع برای فکر نکردن به اینکه دیگران چه فکری درموردتان می‌کنند.

این به آن معنا نیست که از این به بعد باید با دیگران بدرفتاری کنید، آنها و نظراتشان را زیر پا بگذارید یا از آنها سوءاستفاده کنید. جایی خواندم که نوشته بود اگر هیج‌کس برایش مهم نباشد که بقیه چه فکری می‌کنند، دنیا جای مزخرفی بود. اما چرا؟ همه ما می‌دانیم چه چیزی خوب است و چه چیزی بد. این خودتان هستید که با ارزش‌های درونی خودتان --نه ارزش‌هایی که دیگران به شما تحمیل کرده‌اند-- باید زندگی‌تان را کنترل کنید. اگر زندگی‌مان را با این ارزش‌ها هدایت کنیم نه سیستم عقیدتی و ارزشی دیگران، زندگی موثرتر، معقول‌تر، هدفمندتر و شادتر خواهیم داشت.
فقط یک سوال باقی می‌ماند -- واقعاً دوست دارید آزاد شوید؟

تولدت مبارک

بوی مهربانی در فضا پیچید،

گلهای پاییزی دوباره جان گرفتند و

رقص کنان نفس تازه ای را خوش آمد گفتند.

باد و باران و آفتاب به تماشای تو نشستند

تا شکوفا شدن تو را نظاره گر باشند.

آنگاه که با قامتی ایستاده و قدمهایی استوار

 در زیر آسمان آبی،

برای مهربانی گلها تلاش می کنی،

به بودنت افتخار می کنم

اصول جالب گاندی برای دگرگونی



                                                

نیازی به معرفی گاندی نیست. همگان مردی که در سال ۱۹۴۷ توانست با استفاده از شیوهٔ ضدخشونت نافرمانی مدنی، استقلال هند را از بریتانیا بگیرد و در نهایت هند را از دست امپراتوری بریتانیا رهایی بخشید می شناسند. او که رهبر سیاسی و معنوی هندی‌ها بود در طول زندگیش استفاده از هر نوع ترور و خشونت برای رسیدن به مقاصد را رد می‌کرد. فلسفهٔ بی‌خشونتی گاندی که به معنای تلاش و کوشش برای رسیدن به حقیقت نامیده شده روی بسیاری از جنبش‌های مقاومت بدون خشونت در سراسر جهان و تا امروز تأثیر گذارده‌ است.


گاندی همیشه می‌گفت که اصول او ساده هستند و از باورهای سنتی هندو به نام‌های ساتیا (حقیقت) و آهیمسا (ضدخشونت) گرفته شده‌اند. در ادامه مروری داریم بر 10 اصل گاندی برای دگرگونی جهان. جهانی که صلح، صفا و آرامش را بیشتر از هر چیز دیگری می پسندد ...

1. ایجاد دگرگونی در خود 

ادامه نوشته

نوروز مبارک

        

شخصيت شناسي با چند سوال كوتاه


با پاسخ به سوالهاي زير شخصيت خود را در چند سوال بررسي كنيد.

به گزارش خبرنگار كلينيك باشگاه خبرنگاران؛به سوالات زیر با دقت و صادقانه پاسخ بدهید و در پایان تعبیر پاسخ هایتان را بخوانید و شخصیت خودتان را محک بزنید.
1. دریا را با کدام یک از تیره، شفاف، سبزویژگی های زیر تشریح می کنید؟
 
آبی ، گل آلود
 
2. کدام یک از اشکال زیر را دوست دارید؟
 
دایره، مربع یا مثلث
 
3. فرض کنید در راهرویی راه می روید. دو در می بینید، یکی در ۵ قدمی سمت چپ تان و دیگری در انتهای راهرو و هر دو در نیز باز هستند. کلیدی روی زمین درست جلوی شما افتاده است، آیا آن را برمی دارید؟
 
بله، خیر
 
4. این رنگ ها را ترجیح می دهید چگونه اولویت بندی شوند؟
 
قرمز، آبی، سبز، سیاه و سفید
 
5. دوست دارید از نظر ارتفاع در کدام قسمت کوه باشید؟
 
6. در ذهنتان اسب چه رنگی است؟
 
قهوه ای، سیاه یا سفید
 
7. طوفانی در راه است، کدامیک را انتخاب می کنید؟
 
یک اسب یا یک خانه
. . .
پاسخ در ادامه مطلب
              
تصاویر زیباسازی نایت اسکین
ادامه نوشته

یکصد و بیست نکته تمرین برای افزایش قدرت ذهن!

                    
تصاویر زیباسازی نایت اسکین

از جدول و بازی های فکری استفاده کنید
از دست غیرغالب خود در مسواک زدن، شانه کردن یا استفاده از موس استفاده کنید. در یک زمان با هر دو دست بنویسید. قاشق و چنگال را جابجا در دست بگیرید
ابهام را در آغوش بگیرید. یادبگیرید که از اضداد (پارادوکس) و خطاهای دیداری لذت ببرید
نقشه کشی ذهنی را بیاموزید
یکی از حواس خود را کنار بگذارید. چشم بسته غذا بخورید، از شاخه گوش استفاده کنید، با چشم بسته دوش بگیرید
توانای خود در چشیدن مقایسه ای را افزایش دهید. مثلاً پنیر و شکلات و مواردی دیگر
اشتراکات بین موضوعاتی که به ظاهر بی ارتباط هستند را پیدا کنید
از کیبورد هایی استفاده کنید که جای حروف آن متفاوت است
برای ابزار متداول، کاربرد های گوناگون بیابید. مثلاً چند کاربرد برای میخ می توانید بیابید، 10 تا، 20 تا ...؟
فرضیات خود را معکوس کنید
تکنیک های خلاقانه را بیاموزید
به یک جواب اکتفا نکنید
واقعیت ها را معکوس کنید. از خود بپرسید : چه می شود اگر ...؟
تکنیک اسکمپر را فراگیرید
تابلوها یا تصویر زمینه مونیتور را برعکس کنید
نقادانه تفکر کنید. خطاهای متداول را پیدا کنید
منطق را بیاموزید. معماهای منطقی را حل کنید
ترسیم کنید. برای نقاشی نیاز نیست که یک نقاش باشید
مثبت فکر کنید
کارهای هنری کنید مانند نقاشی، موسیقی، مجسمه سازی و غیره
در یک زمان چند کار را با هم انجام دهید
غذاهای متناسب برای مغز بخورید مانند گردو، بادام، نان برشته، چای سبز و غیره
سیر غذا نخورید. کمی گرسنه باشید
نرمش های روزانه انجام دهید
صاف بنشینید
زیاد آب بخورید
نفس عمیق بکشید
بخندید
به فعالیت های خود تنوع بدهید. برای خود مشغولیات ذوقی انتخاب کنید
خوب بخوابید
چرت میان روز داشته باشید
موسیقی گوش کنید
کارها را عقب نیاندازید
وابستگی خود به تکنولوژی را کاهش دهید
تحقیقات اینترنتی داشته باشید
لباس های خود را تغییر دهید. پابرهنه راه بروید
با خود بلند بلند صحبت کنید
ساده سازی کنید
شطرنج یا بازی های صفحه ای انجام دهید به خصوص شطرنجی که پیشرفت بازی توسط ایمیل باشد
بازی های مغزی انجام دهید مانند سودوکو، جدول کلمات متقاطع و غیره
کودک باشید
بازی های ویدئویی انجام دهید
شوخ باشید. جوک بسازید
حد نصابی بگذارید که روزانه یا هفتگی، ایده های جدید بسازید
یک بانک ایده داشته باشید
به صورت منظم ، بانک ایده را مرور کنید و وضعیت اجرایی سازی آنها را بسنجید
خود را مشغول مشاهدات موضوعی کنید. مثلاً در طول روز چند بار رنگ قرمز، یا ماشین های یک کمپانی خاص را می بینید
نشریه ای را به صورت دایم بخوانید
یک زبان خارجی بیاموزید

ادامه نوشته

می دانید عامل خوش شانسی چیست؟

ﭼﺮا ﺑﺮﺧﯽ ﻣﺮدم ﺑﯽ وﻗﻔﻪ در زﻧﺪﮔﯽ ﺷﺎﻧﺲ ﻣﯽ ﺁورﻧﺪ در ﺣﺎﻟﯽ ﮐﻪ ﺳﺎﻳﺮﻳﻦ همیشه ﺑﺪﺷﺎﻧﺲ هستند؟ ﻣﻄﺎﻟﻌﻪ ﺑﺮاﯼ ﺑﺮرﺳﯽ ﭼﻴﺰﯼ ﮐﻪ ﻣﺮدم ﺁن را ﺷﺎﻧﺲ ﻣﯽ ﺧﻮاﻧﻨﺪ، دﻩ ﺳﺎل ﻗﺒﻞ ﺷﺮوع ﺷﺪ.
اﻓﺮاد ﺑﺪﺷﺎﻧﺲ ً ﻋﻤﻮﻣﺎ ﻋﺼﺒﯽ ﺗﺮ از اﻓﺮاد ﺧﻮش ﺷﺎﻧﺲ هستند و اﻳﻦ ﻓﺸﺎر ﻋﺼﺒﯽ ﺗﻮاﻧﺎﻳﯽ ﺁﻧﻬﺎ در ﺗﻮﺟﻪ ﺑﻪ ﻓﺮﺻﺖ های ﻏﻴﺮﻣﻨﺘﻈﺮﻩ را ﻣﺨﺘﻞ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ. در ﻧﺘﻴﺠﻪ، ﺁﻧﻬﺎ ﻓﺮﺻﺖ هاﯼ ﻏﻴﺮﻣﻨﺘﻈﺮﻩ را ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ ﺗﻤﺮﮐﺰ ﺑﻴﺶ از ﺣﺪ ﺑﺮ ﺳﺎﻳﺮ اﻣﻮر از دﺳﺖ ﻣﯽ دهند.
ﺑﺮاﯼ ﻣﺜﺎل وﻗﺘﯽ ﺑﻪ ﻣﻬﻤﺎﻧﯽ ﻣﯽ روﻧﺪ ﭼﻨﺎن ﻏﺮق ﻳﺎﻓﺘﻦ ﺟﻔﺖ ﺑﯽ ﻧﻘﺼﯽ هستند ﮐﻪ ﻓﺮﺻﺖ هاﯼ ﻋﺎﻟﯽ ﺑﺮاﯼ ﻳﺎﻓﺘﻦ دوﺳﺘﺎن ﺧﻮب را از دﺳﺖ ﻣﯽ دهند. ﺁﻧﻬﺎ ﺑﻪ ﻗﺼﺪ ﻳﺎﻓﺘﻦ ﻣﺸﺎﻏﻞ ﺧﺎﺻﯽ روزﻧﺎﻣﻪ را ورق ﻣﯽ زﻧﻨﺪ و از دﻳﺪن ﺳﺎﻳﺮ ﻓﺮﺻﺖ هاﯼ ﺷﻐﻠﯽ ﺑﺎز ﻣﯽﻣﺎﻧﻨﺪ.
اﻓﺮاد ﺧﻮش ﺷﺎﻧﺲ ﺁدم هاﯼ راﺣﺖ ﺗﺮ و ﺑﺎزﺗﺮﯼ هﺴﺘﻨﺪ، در ﻧﺘﻴﺠﻪ ﺁﻧﭽﻪ را در اﻃﺮاﻓﺸﺎن وﺟﻮد دارد و ﻧﻪ ﻓﻘﻂ ﺁﻧﭽﻪ را در ﺟﺴﺘﺠﻮﯼ ﺁﻧﻬﺎ هستند ﻣﯽ ﺑﻴﻨﻨﺪ.
در ﻣﺠﻤﻮع ﺁدم هاﯼ ﺧﻮش اﻗﺒﺎل ﺑﺮ اﺳﺎس ﭼﻬﺎر اﺻﻞ، ﺑﺮاﯼ ﺧﻮد ﻓﺮﺻﺖ اﻳﺠﺎد ﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪ:
اول : ﺁﻧﻬﺎ در اﻳﺠﺎد و ﻳﺎﻓﺘﻦ ﻓﺮﺻﺖ هاﯼ ﻣﻨﺎﺳﺐ ﻣﻬﺎرت دارﻧﺪ
دوم : ﺑﻪ ﻗﻮﻩ ﺷﻬﻮد ﮔﻮش ﻣﯽ ﺳﭙﺎرﻧﺪ و ﺑﺮاﺳﺎس ﺁن ﺗﺼﻤﻴﻢ هاﯼ ﻣﺜﺒﺖ ﻣﯽ ﮔﻴﺮﻧﺪ.
سوم : ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ ﺗﻮﻗﻌﺎت ﻣﺜﺒﺖ، هر اﺗﻔﺎﻗﯽ ﻧﻴﮑﯽ ﺑﺮاﯼ ﺁﻧﻬﺎ رﺿﺎﻳﺖ ﺑﺨﺶ اﺳﺖ،
چهارم : ﻧﮕﺮش اﻧﻌﻄﺎف ﭘﺬﻳﺮ ﺁﻧﻬﺎ، ﺑﺪﺑﻴﺎرﯼ را ﺑﻪ ﺧﻮش اﻗﺒﺎﻟﯽ ﺑﺪل ﻣﯽ ﮐﻨﺪ.
سوالی که در اینجا مطرح می شود این است که ﺁﻳﺎ ﻣﯽ ﺗﻮان از اﻳﻦ اﺻﻮل ﺑﺮاﯼ ﺧﻮش ﺷﺎﻧﺲ ﮐﺮدن ﻣﺮدم اﺳﺘﻔﺎدﻩ ﮐﺮد؟
برای پاسخ این سوال روی ﮔﺮوهی از داوﻃﻠﺒﺎن یک آزمایش انجام شد. از آنها خواسته شد ﻳﮏ ﻣﺎﻩ وﻗﺖ ﺧﻮد را ﺻﺮف اﻧﺠﺎم ﺗﻤﺮﻳﻦ هاﻳﯽ ﮐﻨﻨﺪ ﮐﻪ ﺑﺮاﯼ اﻳﺠﺎد روﺣﻴﻪ و رﻓﺘﺎر ﻳﮏ ﺁدم ﺧﻮش ﺷﺎﻧﺲ در ﺁﻧﻬﺎ ﻃﺮاﺣﯽ ﺷﺪﻩ ﺑﻮد.
اﻳﻦ ﺗﻤﺮﻳﻦ ها ﺑﻪ ﺁﻧﻬﺎ ﮐﻤﮏ ﮐﺮد ﻓﺮﺻﺖ هاﯼ ﻣﻨﺎﺳﺐ را درﻳﺎﺑﻨﺪ، ﺑﻪ ﻗﻮﻩ ﺷﻬﻮد ﺗﮑﻴﻪ ﮐﻨﻨﺪ، اﻧﺘﻈﺎر داﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﻨﺪ ﺑﺨﺖ ﺑﻪ ﺁﻧﻬﺎ رو ﮐﻨﺪ و در ﻣﻘﺎﺑﻞ ﺑﺪﺑﻴﺎرﯼ اﻧﻌﻄﺎف ﻧﺸﺎن دهﻨﺪ.
ﻳﮏ ﻣﺎﻩ ﺑﻌﺪ، داوﻃﻠﺒﺎن ﺑﺎزﮔﺸﺘﻪ و ﺗﺠﺎرب ﺧﻮد را ﺗﺸﺮﻳﺢ ﮐﺮدﻧﺪ. ﻧﺘﺎﻳﺞ ﺣﻴﺮت اﻧﮕﻴﺰ ﺑﻮد: ٨٠ درﺻﺪ ﺁﻧﻬﺎ ﮔﻔﺘﻨﺪ ﺁدم هاﯼ ﺷﺎدﺗﺮﯼ ﺷﺪﻩ اﻧﺪ، از زﻧﺪﮔﯽ رﺿﺎﻳﺖ ﺑﻴﺸﺘﺮﯼ دارﻧﺪ و ﺷﺎﻳﺪ ﻣﻬﻢ ﺗﺮ از ها ﭼﻴﺰ ﺧﻮش ﺷﺎﻧﺲ ﺗﺮ هستند. و ﺑﺎﻻﺧﺮﻩ « ﻋﺎﻣﻞ ﺷﺎﻧﺲ » ﮐﺸﻒ شد.
ﭼﻬﺎر ﻧﮑﺘﻪ ﺑﺮاﯼ ﮐﺴﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﻣﯽ ﺧﻮاهند ﺧﻮش اﻗﺒﺎل ﺷﻮﻧﺪ :
1 - ﺑﻪ ﻏﺮﻳﺰﻩ ﺑﺎﻃﻨﯽ ﺧﻮد ﮔﻮش ﮐﻨﻴﺪ، ﭼﻨﻴﻦ ﮐﺎرﯼ اﻏﻠﺐ ﻧﺘﻴﺠﻪ ﻣﺜﺒﺖ دارد.
2 - ﺑﺎ ﮔﺸﺎدﮔﯽ ﺧﺎﻃﺮ ﺑﺎ ﺗﺠﺎرب ﺗﺎزﻩ روﺑﺮو ﺷﻮﻳﺪ و ﻋﺎدات روزﻣﺮﻩ را ﺑﺸﮑﻨﻴﺪ.
3 - هر روز ﭼﻨﺪ دﻗﻴﻘﻪ اﯼ را ﺻﺮف ﻣﺮور ﺣﻮادث ﻣﺜﺒﺖ زﻧﺪﮔﯽ ﮐﻨﻴﺪ.
4 - ﭘﻴﺶ از ﻳﮏ دﻳﺪار ﻳﺎ ﻳﮏ ﺗﻤﺎس ﺗﻠﻔﻨﯽ ﻣﻬﻢ، ﺁن را ﺑﺮاﯼ ﺧﻮد ﻣﺠﺴﻢ ﮐﻨﻴﺪ و ﺧﻮد را در ﺁن ﻣﻮﻓﻖ ﺑﺒﻴﻨﻴﺪ.
ﺑﺨﺖ و اﻗﺒﺎل اﻏﻠﺐ همان ﭼﻴﺰﯼ اﺳﺖ ﮐﻪ اﻧﺘﻈﺎرش را دارﻳﺪ.

ماه من غصه چرا؟

آسمان را بنگر

که هنوز

بعد صدها شب و روز مثل آن روز نخست،
گرم و آبی و پر از مهر به ما می خندد یا زمینی را که

دلش از سردی شبهای خزان

نه شکست و نه گرفت بلکه از عاطفه لبریز شد و

نفسی از سر امید کشیدو در آغاز بهار

دشتی از یاس سپید

زیر پاهامان ریخت تا بگوید که هنوز

پر امنیت احساس خداست ماه من غصه
چرا؟؟ تو مرا داری و من هر شب و روز

آرزویم همه خوشبختی توست ماه من

دل به غم دادن و از یاس سخنها گفتن کار آنهایی نیست

که خدا را دارند ماه من

غم و اندوه اگر هم روزی

مثل باران بارید یا دل شیشه ای ات

از لب پنجره عشق زمین خورد و شکست
با نگاهت به خدا

چتر شادی وا کن و بگو با دل خود

که خدا هست خدا هست هنوز او
همانیست که در تارترین لحظه شب

راه نورانی امید نشانم می داد او همانیست که
هر لحظه دلش میخواهد

همه زندگی ام

غرق شادی باشد ماه من... غصه اگر هست بگو تا
باشد معنی خوشبختی

بودن اندوه است اینهمه غصه و غم

اینهمه شادی و شور چه بخواهی و چه نه

میوه یک باغند همه را با هم و با عشق بچین،

ولی از یاد مبر پشت هر کوه بلند

سبزه زاری است پر از یاد خدا و
در آن باز کسی می خواند که

خدا هست خدا هست
خدا هست هنوز
                                                        زنده یاد قیصر امین پور

ز مثل زندگی

سلام زلزله
دیروز که آمدی
 
من ولیلا و حمید روزه کله گنجشکی بودیم
فرصت افطار را هم ندادی
 
این همه عجله ات برای چه بود ؟
همه سنگ ها و کلوخ هایی که پدر بنام سقف بر سرمان انباشته بود
پیکرهای کوچک مان را در هم کوبید و ...
 
حمید نگران ترس لیلا از تاریکی بود و می گفت نترس آبجی من هستم
ولی بعد از مدتی ، دیگر نه حمید بود و نه لیلا و نه من
 
می دانی زلزله ، ما که رفتیم
 
ولی روح کوچکمان دید که خیلی ها آمدند
هم آنهایی که هیچ گاه در روستایمان ندیده بودیمشان
لودر هم آورند ، با کلی کمپوت شیرین و بسته های غذا
 
ولی ما دیگه نبودیم ، تازه روزه هم بودیم
 
لودر که می دانی چیست
همان ماشینی که در شهرها برای ساخت خانه
از آن استفاده می کنند
 
ودر روستا ها برای برداشتن آوار از سر مردم
 
مصاحبه هم کردند که قرار است وام بدهند
و دستور داده اند خیلی خیلی خیلی سریع باشد
همان وامی که به دلیل نبودن ضامن برای پدر
برای دادن نصف آن نیز ، هرگز موافقت نکردند
 
کاش قبل از آمدن تو ، وام را داده بودند
 
تا پدر خانه بهتری برایمان بسازد
تا پدر مجبور نباشد هی با گل و سنگ سقف را بپوشاند
وای پدر ، پقدر سنگین کرده بودی ، این آوار را
 
نمی دانم زلزله
شاید برای دادن وام ، به پادرمیانی تو احتیاج داشتند
 
می دانی زلزله
با آمدن تو ، روستای ما را شناختند
می گویند کمک به زلزله زدگان ثواب دارد ، درست
 
ولی مگر کمک به روستاییان برای زندگی بهتر ، ثواب ندارد؟
 
راستی چرا برخی آدم ها برای بیدار شدن و لرزیدن قلب شان
به شش ریشتر لرزه احتیاج دارند ؟
 
می دانی زلزله به چه فکر می کنم
به روستای بعدی ، ثواب بعدی ، درمانگاه بعدی و دستورات بعدی
و به زنده های لودر ندیده و کمپوت ندیده
 
به پدرهای روستاهای دیگر که با تنگدستی ،
آوارهای بعدی را تکه ، تکه ، تکه بر سقف خراب خود می چینند
 
تا روزی مریم و لیلا و حمیدشان را از زیر آن بردارند
دلم برای لیلا و حمید و مریم های روستاهای بعدی می سوزد
می دانی زلزله
 
ما که رفتیم
 
ولی خدا کند روزی بنویسند :
ز مثل زندگی